السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
47
جواهر البلاغة ( فارسى )
5 - و قريب مبتذل و هو ما كان ظاهر الوجه ينتقل فيه الذّهن من المشبّه إلى المشبّه به من غير احتياج إلى شدّة نظر و تأمّل لظهور وجهه بادى الرّأى . 5 - تشبيه قريب مبتذل [ نزديك و در دسترس ، پيش پا افتاده و متداول ] و آن تشبيهى است كه وجهشبه آن آشكار باشد و ذهن بدون نياز به انديشيدن زياد و كاوش سخت ، در آغاز تفكر ، از مشبّه به مشبّهبه منتقل شود . و ذلك لكون وجهه لا تفصيل فيه كتشبيه الخدّ بالورد فى الحمرة أو لكون وجهه قليل التّفصيل ، كتشبيه الوجه بالبدر فى الإشراق و الاستدارة و العيون بالنّرجس . و يا آشكار بودن وجهشبه براى اين است كه وجهشبه تفصيل ندارد [ يعنى يكى است و متعدد يا مركب نيست ] ؛ مانند تشبيه گونه به گل سرخ در سرخى . يا آشكار بودن وجهشبه براى اين است كه تفصيل آن اندك است ؛ مانند تشبيه چهره به ماه تمام در تابش و گرد بودن ، و تشبيه چشمها به نرگس [ در زيبايى و شكل ] . كه در اين دو مثال وجهشبه تعدد دارد ولى تفصيل و تعدد آن اندك است . و قد يتصرّف فى القريب بما يخرجه عن ابتذاله إلى الغرابة كقول الشاعر : و گاه در تشبيه قريب تصرفى مىشود كه آن را از ابتذال به غرابت مىكشاند ؛ مانند سخن شاعر : « 1 » لم تلق هذا الوجه شمس نهارنا * الّا بوجه ليس فيه حياء خورشيد روز ما با اين چهره برخورد نمىكند مگر با چهرهاى كه در آن شرم و حيا نيست . « 2 » فانّ تشبيه الوجه الحسن بالشمس مبتذل و لكن حديث الحياء اخرجه الى الغرابة . بىترديد تشبيه چهرهء زيبا به خورشيد پيش پا افتاده است ليكن سخن از حيا و شرم آن را به غرابت كشانده است . و قد يخرج وجه الشّبه من الابتذال إلى الغرابة و ذلك بالجمع بين عدّة تشبيهات كقول الشاعر : و گاهى وجهشبه از ابتذال به سوى غرابت مىگرايد بدينسان كه چند تشبيه باهم جمع شود ؛ مانند سخن شاعر : كأنّما يبسم عن لؤلؤ * منضّد أو برد أو أقاح
--> ( 1 ) - اين شعر از متنبّى است ؛ نگاه كنيد به ديوان متنبّى با شرح برقوتى ، ج 1 ، ص 20 ( مترجم ) ( 2 ) - در اين شعر متنبّى تشبيه ضمنى و مقلوب وجود دارد ؛ شاعر مىخواهد بگويد : چهرهء ممدوح ، خورشيد است و ديگر نيازى به طلوع خورشيد نيست و طلوع خورشيد طبيعت از روى بىشرمى است .